نکات

خواب محسن هاشمی رفسنجانی

قبل از نماز مغرب و عشا خوابم برد. خواب دیدم من و محسن در اردوگاه عراقی‌ها اسیریم. ساعت هواخوری بود. من گوشۀ حیاط نشسته بودم و محسن قدم می‌زد. از همان فاصله حرفی زدم که محسن جلو آمد و دوستانه مقابلم نشست. فضیلتی از فضیلت‌های فراموش‌شدۀ ملاعباس تربتی را برایش تعریف کردم. نمی‌دانم کدام فضیلت بود اما ناخواسته تعریضی داشت که محسن فکر کرد عمدا به او طعنه می‌زنم. انتظار نداشت. ناگهان وارفت و رنگ چهره‌اش تغییر کرد. من از غفلتی که در سخنم بود خجالت کشیدم. محسن را بوسیدم و تاکید کردم که به این زاویه توجه نداشتم. عذرخواهی‌‌ام چنان به دل محسن نشست که ذوق کرد و مکرر صورتم را بوسید.
برچسب‌ها: خواب
+نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۷:۱۰ ب.ظ توسط اشرفی |